کتاب بلوار کشاورز در زمستان

بلوار کشاورز در زمستان

 
 

یک‌بار خواب دیدم نقاش دوره‌گردم. هر سال در یک شهر خانه‌ای اجاره می‌کنم و زمستان و تابستان آن شهر را نقاشی می‌کشم. سال بعد می‌روم یک شهر دیگر و سال بعد شهر بعدی. نقاشی‌ها هم بیشتر در همان شهر پیش آدم‌هایی که آن‌جا زندگی می‌کنند می‌ماند. تا الان هم تقریباً همین‌طور بوده: اول میدان حر بودم و در محله‌ی میدان حر نقاشی می‌کردم و بعد به بلوار کشاورز آمدم و بلوار کشاورز را کشیدم.

سال بعد به خدمت اجباری سربازی خواهم رفت و احتمالاً دیگر تهران نیستم. اگر بتوانم در شهر جدید به نقاشی کردن جایی که هستم ادامه بدهم فرصت خیلی خوبی است که خوابم به واقعیت بپیوندد. به نظرم آمد رویای زیبایی باشد چون بعد از چند سال در شهرهای زیادی زندگی کرده‌ام و آن‌ها را از دید خودم کشیده‌ام.

یک‌روز با دوستی جدید آشنا شدم که هنرش عکاسی و کارش درست کردن کتاب هنری (art book) بود. یعنی عکس‌هایی که می‌گرفت را مثل بقیه‌ی عکاس‌ها برای قاب کردن و دیوار زدن چاپ نمی‌کرد؛ طوری چاپ می‌کرد که با آن‌ها کتاب بسازد. وقتی کتاب‌هایش را دیدم و ورق زدم فهمیدم چقدر جالب می‌تواند زمان و روایت را در یک کتاب بین عکس‌هایش، و بعد بین کتاب‌های مختلفش به جریان بیاندازد.

چند روز در مورد کتاب ساختن فکر کردم و یاد خوابم افتادم. فکر کردم اگر بتوانم نقاشی‌های این رویا را که در هر شهر می‌کشم در کتاب‌هایی با یک روایت کنار هم بگذارم نتیجه‌ جذاب می‌شود. برای همین سریع در کامپیوترم یک کتاب با نقاشی‌های بلوار کشاورزم درست و چاپ کردم. چیزی که چاپ شد درواقع یک صفحه‌ی خیلی دراز بود که چندین تا می‌خورد و پشت به پشت به هم چسب می‌شد. وقتی پشت اولین صفحه را به پشت آخرین صفحه می‌چسباندم کتاب کامل می‌شد.

اسمش را گذاشتم «بلوار کشاورز در زمستان». در آن علاوه بر تصویر باکیفیت نقاشی‌های پاییز و زمستانم در بلوار کشاورز، روایتی غیرداستانی از تجاربم را نوشتم. به‌عنوان اولین کتاب، درست کردنش برایم خیلی لذت‌بخش است. تصمیم دارم بیست و پنج نسخه از آن را درست کنم. هنوز خیلی در صحافی کردن دست‌وپاچلفتی هستم ولی آن‌قدر قابل تحمل است که بشود نگاهش کرد و از آن لذت برد.

 
logo-samandehi